نمايش ليست کامل پست ها
 
 IQ و هوش هيجانى EQ
EQ و هوش هيجانى IQ




مقایسه هوش شناختی  و هیجانی 

بر خلاف باور قدیمی و رایج بین عموم مردم، هوش‌بهر یا IQ به تنهایی در موفقیت افراد در ابعاد ذکر شده نقش چندانی ایفا نمی‌کند. مشاهدات و مطالعات حاکی از ان است که بسیاری از افراد که دارای IQ یا هوش‌بهر بالاتر از متوسط هستند در عمل توفیق چندانی در تحصیل و اشتغال ... ندارند.
این موضوع منجر به مطرح شدن این پرسش شده که چه عوامل موثر دیگری در کنار هوش‌بهر تعیین کننده هستند؟

IQ و EQ چيست؟
بهره هوشی که به اختصار به IQ معروف است. بهره هوشی با هوش علمی، هوش منطقی، هوش تحصیلی، هوش شناختی و هوش کتابی هم مترادف است. آلفرد بینه معتقد است هوش، چیزی است که آزمون های روانی، آن را اندازه گیری می کنند. به نظر وکسلر، هوش، چگونگی حل مسائل در موقعیت های جدید است. پیاژه، هوش را سازگاری فرد با محیط تعریف کرده است. اما در بیشتر تعاریف چنین برداشت می شود اگر در تعریف هوش سه جنبه را رعایت کرده و آن را در تعریف بگنجانند، تعریف تقریباً کاملی به دست می آید. توانایی و استعداد کافی برای یادگیری و درک امور، هماهنگی و سازش با محیط، بهره برداری از تجربیات گذشته و به کاربردن قضاوت و استدلال صحیح و پیداکردن راه حل منطقی در مواجه شدن با مشکلات.
اصطلاح هوش هیجانی را در سال ۱۹۹۰ پیتر سالوی و جان مایر برای بیان کیفیت درک افراد، همدردی با احساس دیگران و درک رابطه هیجانات افراد با بهبود زندگی به کار بردند که به اختصار EQ گفته می شود و هوش عاطفی، هوش احساسی و هوش اجتماعی نیز به آن اطلاق می شود.

در تحقیقات به عمل آمده، تعدادی از کودکان را که ازنظر بهره هوشی و گروه سنی و پایگاه اجتماعی و اقتصادی از شرایط مساوی برخوردار بودند انتخاب کردند و یک جعبه شکلات برای آنها تهیه کردند. به کودکان گفته شد که می توانند فقط یک عدد شکلات بردارند به شرطی که اگر قدری تاخیر کنند، در زمان مشخص که توسط آزمایش کنندگان تعیین شده بود، می توانند از ۲ عدد شکلات استفاده کنند. عده ای از کودکان زودتر از ساعت معین، یک عدد شکلات برداشتند، ولی عده ای دیگر توانستند نیازهای فیزیولوژیکی خود را به تاخیر انداخته و در زمان تعیین شده، ۲ عدد شکلات را به خود اختصاص دهند. تحقیقات بعدی نشان داد کودکانی که انگیزه های فیزیولوژیک خود را به تاخیر انداخته بودند، دردوران بزرگسالی در مناسبات شغلی و خانوادگی و همچنین در عرصه های علمی و اجتماعی و مدیریتی، پیشرفت های چشمگیری نسبت به کودکانی که قادر به کنترل واکنش های هیجانی خود نبودند، داشتند. مطالعات نشان داد این افراد نه تنها می توانند نیازهای بدنی را به تاخیر بیندازند، بلکه می توانند از بروز هیجانات منفی خود، ازجمله خشم و پرخاشگری جلوگیری کنند.

پژوهش های متعددی نشان داده است که هوش هیجانی می تواند سبب افزایش سلامتی، رفاه، ثروت، موفقیت و قدرت تصمیم گیری و اراده و انتخاب و اعتماد به نفس شود.

به واقع، کیفیت زندگی را نمی توان فقط باهوش تنها سنجید و هنوز نمی دانیم چه ارتباطی بین هوش و رفتار سازشی وجود دارد. افراد در چه درجه هوشی به طور کامل می توانند از عهده برنامه های زندگی برآمده و تطبیق با محیط را انجام دهند. هوش عاطفی و هوش منطقی رودرروی هم نیستند. خیلی ها مقدار زیادی از هر دو را دارند و خیلی ها برعکس. دانشمندان به دنبال این هستند که بدانند این دو پدیده چگونه یکدیگر را تکمیل می کنند، اما به هر حال اکنون روان شناسان عموماً سهم هوش منطقی را ۲۰درصد و سهم هوش هیجانی یا عاطفی را ۸۰درصد در کامیابی انسان ها موثر می دانند. خطرپذیری یا ریسک که نقش مهمی در کامیابی شغلی و بازرگانی دارد نیز از ویژگی های هوش هیجانی به شمار می رود.

عقل و هوش منطقی به قدرت استدلال کمک می کنند، اما توانایی پیش بینی پیامدهای تصمیم گیری، تنها از هوش عاطفی یا هیجانی برمی آید. دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که از طریق هوش منطقی می توان رابطه را آغاز کرد، اما دوام آوردن آن به هوش هیجانی بستگی دارد. برای مثال، از طریق هوش منطقی می توان به استخدام درآمد، اما تنها از طریق هوش هیجانی می توان در شرکتی دوام آورد، رشد کرد و به کسب درآمد و مقام و موقعیت اجتماعی بالا رسید.

فردی که فقط بهره هوشی او بالاست(یعنی فاقد هوشیاری عاطفی است) در قلمرو ذهن، چیره دست است، ولی در دنیای خویش ضعیف است.

هوش هیجانی مجموعه ای از شایستگی ها و توانایی هاست که ما را قادر می سازد تا کنترل خودرا به دست بگیریم و در مورد دیگران نیز آگاه باشیم. به بیان ساده، هوش هیجانی استفاده هوشمندانه از هیجانات است و در زمنیه حرفه ای به این معناست که احساسات و ارزش های خود را نادیده نگیریم و تاثیرشان را بر رفتارمان بشناسیم.

ضریب هوشی ما حتی با روند بلوغ مان نسبتاً ثابت می ماند، ولی هوش هیجانی می تواند قوی تر شود. حتی بزرگسالان هم می توانند هوش هیجانی را در خود بپرورانند. به عنوان یک بزرگسال، شکوفاکردن توانایی های شناختی مشکل است، اما شما در هر سن و هر مرحله ای از زندگی، می توانید هوش هیجانی خود را پرورش دهید.EQ مجموعه یک سری خصوصیات اخلاقی است مثل خویشتن داری، توانایی کنترل و مدیریت موثر احساسات و عکس العمل های مخرب، اعتماد به نفس، درستکاری و امانتداری، مسئولیت پذیری، انعطاف پذیری مقابل تغییرات و چالش ها، نوآوری و خیلی چیزهای دیگر. اگر IQ ، فرد را در تحصیلات موفق می کند، EQ می تواند او را در زندگی موفق کند.

EQ به عکس IQ قابل تغییر است و وابسته به شرایطی است که فرد در آن بزرگ می شود؛ این نکته مثبت زندگی است. بالاخره دو سوم موفقیت در زندگی، دست خود ماست، پس به جای اینکه به زمین و زمان ناسزا بگوییم، بهتر است که احساسات و هیجانات خود را کنترل کنیم. ما تنها قسمتی از خلق وخوی خود را از طریق وراثت و ژنتیک دریافت می کنیم و محکوم نیستیم که تا آخر عمر با همان خلق وخوی زندگی کنیم. هوش منطقی از طریق وراثت و هوش هیجانی از طریق آموزش و یادگیری ایجاد می شود.

تا چندی قبل واژه هوش دغدغه همه بود؛ مادران در دوران بارداری از رژیم های غذایی حاوی فسفر استفاده می کردند تا فرزند باهوش تری داشته باشند، مدارس با آزمون های متعدد سعی در غربال کردن بچه های باهوش داشتند و مهم ترین فاکتور در مصاحبه استخدامی، میزان ضریب هوشی و معدل نمرات و مدرک متقاضیان شغل بود. خلاصه هوش، حرف اول را می زد، اما بعد از مدتی مشاهده شد که خیلی از شاگردان ممتاز و بعضی از نخبگان در زندگی و مناسبات شغلی شان با مشکلاتی مواجه هستند و به این نتیجه رسیدند که بهره هوشی نمی تواند توجیه فراگیری برای سرنوشت متعدد افراد باشد، بنابراین پژوهشگران دنبال عاملی گشتند که هوش را تحت الشعاع خود قرار داده بود و این مسأله باعث گردید که پای هوش هیجانی یا EQ به وسط کشیده شود. به عبارت دیگر هوش هیجانی تعیین کننده کامیابی انسان در زندگی شخصی، شغلی و اجتماعی است.

هر چند هوش هیجانی (EQ)با هوش شناختی(IQ) ارتباط دارد، ولی از لحاظ مفهوم نظری و عملکرد، کاملاً با آن تفاوت دارد. مؤلفه های هوش هیجانی به قرار زیر است:
۱ - درون فردی: شامل خودشکوفایی، استقلال و خودآگاهی عاطفی
۲ - بین فردی: همدلی و مسئولیت اجتماعی
۳ - سازگاری: شامل توان حل مسائل و آگاهی به واقعیت
۴ - مدیریت استرس: شامل کنترل تکانه ها و تحمل فشارها
۵ - خلق وخوی: شامل شادکامی و خوش بینی
هنگامی که احساس خوبی داریم، دنیا را با عینک خوش بینی می بینیم و برعکس. عملکرد عاطفی، بر کارکرد عصبی روان شناختی فرد تاثیر می گذارد؛ وقتی خوش خلق هستیم، خاطرات خوب را به یاد می آوریم و وقتی افسرده هستیم، خاطرات بد، اتوماتیک وار به ذهن وارد می شوند.
هر چقدر هوش عاطفی فردی بالاتر باشد، به نقش و تأثیر عواطف بر کنش ها و رفتارهایش آگاه تر است و سعی می کند متناسب با موقعیت، بهترین عاطفه را در خود ایجاد کند تا بهترین نوع تفکر و حل مسأله را انجام دهد. فردی که EQ بالا دارد، می داند که چگونه تاثیر منفی هیجانات را بر تفکر خود اصلاح کند.
در یادگیری مهارت های اجتماعی، مشکل اغلب افراد، کنترل هیجانات به طور موثر است. نادیده گرفتن هیجانات می تواند اثر نامطلوبی بر تندرستی، شادابی و سلامت روانی ما بگذارد.



هوش هیجانی یا (EQ)

هوش هیجانی (EQ) به عنوان یکی از عوامل بسیار موثر در موفقیت فردی شناخته شده است. هوش هیجانی یعنی توانایی مهار تمایلات عاطفی و هیجانی خود، درک خصوصی‌ترین احساسات دیگران، رفتار آرام و سنجیده در روابط انسانی و خلاصه همانطور که ارسطو گفته است: «مهارت نادر به حق عصبانی شدن در حد و اندازه معقول، در زمان مناسب، با دلیل موجه و به شیوه شایسته» به عبارت دیگر فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، به خوبی می‌تواند احساسات خود را مهار کند و آنها را به شکل مناسب بیان کند. چنین فردی به دلیل داشتن حس همدلی بالا و کنترل مناسب بر هیجانات خود در روابط بین فردی موفق‌تر است و در نتیجه از امکانات و موقعیت‌های بهتری در زندگی برخوردار می‌گردد.
مفهوم هوش هیجانی توسط گلمن در سال 1995 رواج یافت. محقق دیگری به نام بار. آن در سال 1997 پرسشنامه‌ای را برای سنجش هوش هیجانی (EQ) تهیه کرد. این پرسشنامه شامل 133 مورد و از نوع پرسشنامه خودسنجی بود. در مجموع مورد‌های مطرح شده در پرسشنامه (EQ) پنج بعد اصلی را اندازه می‌گیرند که عبارتند از:
هوش درون فردی، هوش بین فردی، قابلیت انطباق، کنترل استرس و خلق عمومی.
هوش درون فردی به توانایی تشخیص و درک احساسات شخصی، بیان احساسات، عقاید و افکار و دفاع از حقوق فردی به شیوه‌ای غیرمخرب و رها بودن از وابستگی هیجانی اطلاق می‌شود. هوش بین فردی به معنی توانایی همدلی یعنی آگاهی، درک و ارزیابی احساسات دیگران و همچنین ارتباط بین فردی به معنی ایجاد و حفظ روابط رضایت‌بخش دوطرفه (که شامل ابراز و دریافت محبت هستند) می‌باشد. همچنین هوش بین فردی بالا به معنای مسئولیت‌پذیری اجتماعی بالا می‌باشد. سازگاری شامل توانمندی‌های حل مساله، ارزیابی واقعیت و انعطاف‌پذیری است. کنترل استرس توان تحمل وقایع ناخوشایند و شرایط استرس‌زا و همچنین مقاومت یا به تاخیر انداختن یک تکانه، سائق یا وسوسه برای عمل کردن می‌باشد. خلق عمومی به معنای احساس رضایت از زندگی شخصی، لذت بردن از خود و دیگران و نگاه کردن به نیمه پرلیوان و همچنین حفظ نگرش مثبت در مقابله با دشواری‌های زندگی می‌باشد.
به طور کلی افرادی که EQ یا هوش هیجانی بالایی دارند، سطح بالایی از عاطفه مثبت و سطح پایینی از عاطفه منفی نشان می‌دهند. این افراد با وجدان و پذیرنده هستند، مشکلات احساسی کمتری دارند و در روابط بین فردی عملکرد بهتری دارند.

وراثت یا محیط کدامیک موثرند؟
بر خلاف IQ یا هوش‌بهر که بیشتر تحت تاثیر عوامل وراثتی است و در طول زندگی فرد ثابت می‌ماند، هوش هیجانی احتمالاً بیشتر تحت تاثیر شرایط محیطی است. دانیال گلمن می‌گوید: قابلیت‌های تشکیل دهنده هوش هیجانی در مجموع توانایی‌های اکتسابی هستند اما از طرفی سنجش هوش هیجانی عملاً برخی از جنبه‌های شخصیت را مانند خوش‌بینی و استقامت در بر می‌گیرد، با توجه به اینکه در شکل‌گیری شخصیت هر دو عامل وراثت و محیط نقش دارند نمی‌توان نظر گلمن را درباره اکتسابی بودن هوش هیجانی تائید کرد. به طور کلی در حال حاضر در مورد اینکه هوش هیجانی یک استعداد ارثی است و یا مجموعه‌ای از توانایی‌ها، قابلیت‌ها و مهارت‌های اکتسابی اتفاق نظر وجود ندارد.
به نظر می‌رسد این امکان وجود دارد که شخص با هوش هیجانی زیاد متولد شود اما در آغاز کودکی این توانمندی به گونه‌ای آسیب ببیند و منجر به کاهش هوش هیجانی شود. همچنین ممکن است کودکی با هوش هیجانی کم متولد شود اما با الگوی پرورش صحیح هوش هیجانی وی افزایش یابد. آسیب‌پذیری هوش هیجانی بالا، بسیار بیشتر از امکان پرورش و رشد هوش هیجانی کم است، به عبارتی دیگر هوش هیجانی تابع این اصل کلی است که نابود کردن همیشه آسان‌تر از پرورش دادن است.

تقسیم‌بندی افراد بر اساس IQ و EQ
جک بلوک روان‌شناس دانشگاه کالیفرنیا افراد را بر حسب جنسیت، IQ و EQ به چهار دسته تقسیم می‌کند:
مردانی با IQ بالا: این مردان از روی توانایی‌های گسترده عقلانی‌شان مورد شناسایی قرار می‌گیرند چنین افرادی جاه‌طلب، منتقد، لجوج و دارای توانایی بالا در حل مسائل عقلانی می‌باشند. اما به دلیل هوش هیجانی پایین کمرو، فروتن و نازک نارنجی‌اند از روابط جنسی خود رضایت ندارند و از نظر احساسی سرد و بی‌عاطفه‌اند.
مردانی با EQ (هوش هیجانی) بالا: چنین مردانی در روابط اجتماعی، متعادل، شاد و سرزنده‌اند. ظرفیت بالایی برای تعهد و سرسپردگی برای مردم یا اهداف خود دارند، مسئولیت‌پذیر، دلسوز و با ملاحظه‌اند. چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی می‌کنند.
زنانی با IQ بالا: از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند و در بیان موضوعات عقلانی و اندیشه‌های خود فصاحت کافی دارند و دارای علایق روشنفکرانه زیادی هستند. آنها درون‌گرا، مستعدنگرانی، فکر و خیال و احساس گناه هستند، در ابراز خشم خود تامل می‌کنند و معمولاً آن را غیرمستقیم ابراز می‌کنند.
زنانی با EQ بالا: این زنان دوست دارند احساساتشان را مستقیماً بیان کنند، راجع به خود مثبت فکر می‌کنند و مانند مردان هم گروه خود اجتماعی و گروه‌گرا هستند، شاد و آسوده خیال‌اند و به ندرت احساس نگرانی و گناه می‌کنند.
شکی نیست که برخورداری از هوش‌بهر بالا به تنهایی برای حل مسائل پیچیده زندگی اجتماعی کافی نیست. به عقیده جک بلوک فردی که از نظر هوش‌بهر بالا است اما فاقد هوش هیجانی کافی است، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است، او در قلمرو ذهن چیره دست بوده، اما در دنیای شخصی خویش ناتوان است. نکته قابل ذکر آن است که IQ و EQ را نمی‌توان به عنوان دو عامل ضدیکدیگر در نظر گرفت بلکه این دو عامل صرفاً با هم متفاوتند، اگر چه بسیاری ازما نیز هوش هیجانی را با تیزهوشی علمی اشتباه می‌گیریم، علی رغم عقیده رایج، افرادی که دارای هوش‌بهر بالا و هوش هیجانی بسیار ضعیف و یا برعکس باشند نادرند یعنی بسیاری از افراد از IQ و EQ بالا تواماً برخوردارند.

ریشه‌های همدلی
همدلی به معنای توانایی شناختن احساسات دیگران است که یکی از ارکان اصلی هوش هیجانی است. همدلی در عرصه‌های مختلف زندگی از خرید و فروش و مدیریت گرفته تا دل باختن و پدر و مادر بودن، دلسوزی برای دیگران و فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. همدلی بر پایه خودآگاهی بنا می‌شود. هر قدر نسبت به احساسات خودمان گشاده‌تر باشیم، در دریافت احساسات دیگران ماهرتر خواهیم بود. توانایی دریافت پیام‌های غیرکلامی کلید درک احساسات دیگران است. در این میان لحن و کلام، حالت‌های بدنی و حالت‌های چهره از اهمیت زیادی برخوردارند. در آزمایش‌هایی که بر روی بیش از هفت هزار نفر در آمریکا و هجده کشور دیگر به عمل آمد روشن شد افرادی که در دریافت احساسات دیگران براساس نشانه‌های غیرکلامی توانا بودند، انطباق عاطفی بهتری داشتند، محبوب‌تر و معاشرتی‌تر بودند. همچنین مشاهده شد که زنان در ابراز این نوع همدلی بهتر از مردان هستند و افرادی که استعدادتوسعه مهارت‌های مربوط به درک عاطفی را دارند از ارتباط بهتری با جنس مخالف بر خوردارند. واضح است که همدلی در ارتباط زناشویی نقش مهمی دارد. در آزمونی که بر روی هزار و یازده کودک به عمل آمد مشاهده گردید کودکانی که در زمینه یافتن احساسات غیرکلامی دیگران استعداد داشتند، جزء محبوب‌ترین شاگردان در مدرسه بودند و از نظر ثبات عاطفی از بقیه شاگردان با ثبات‌تر بودند و کارکرد آنان در مدرسه بهتر از دیگران بود. با وجود آن که متوسط هوش‌بهر آنان با کودکانی که از نظر دریافتن پیام‌های غیرکلامی مهارت کمتری داشتند، تفاوت چندانی نداشت.

نحوه تجلی همدلی
تحقیقات نشان می‌دهد که همدلی از دوران نوزادی آغاز می‌شود. در واقع نوزادان از روز تولد از شنیدن صدای گریه کودک دیگر، ناراحت می‌شوند، پاسخی که به عقیده عده‌ای اولین نشانه همدلی است.
در حدود 5/2 سالگی کودکان در می‌‌‌یابند که درد دیگری با درد خود آنها متفاوت است. در این مقطع از رشد، کودکان به دو دسته متمایز حساس به ناراحتی دیگران و غیرحساس به ناراحتی دیگران تقسیم می‌شوند. تحقیقات انجام شده در موسسه ملی سلامت روان نشان می‌دهد که تفاوت موجود در میل به همدلی در افراد مختلف به نحوه تربیت کودکان از جانب والدین بستگی دارد. اگر شیوه تربیتی به گونه‌ای باشد که توجه کودک را به سوی مشکلی که در اثر سوء رفتار او برای کودک دیگری پیش آمده جلب کند، کودک همدلی بیشتری پیدا خواهد کرد.
در شکل‌گیری رفتارهای حاکی از همدلی تقلید از بزرگسالان نقش عمده‌ای دارد. در کودکان یک ساله در واکنش به ناراحتی کودکان دیگر، نوعی تقلید حرکتی مشاهده می‌شود. به عبارت دیگر تجلی همدردی در این کودکان به وسیله تقلید حرکات کودک ناراحت صورت می‌گیرد. برای مثال وقتی انگشتان کودک دیگری درد می‌گیرد ممکن است کودک یکساله انگشتان خودش را به دندان بگیرد تا ببیند آنها هم درد می‌گیرند یا نه. در سن 5/2 سالگی کودک به جای تقلید حرکتی از رفتار کودک ناراحت تلاش می‌کند او را از طریق نوازش و یا دادن اسباب‌بازی، شیرینی و غیره آرام کند، یعنی در این سن تجلی همدلی نه از راه تقلید حرکتی، بلکه از راه یک اقدام تسلی‌بخش صورت می‌گیرد.

الگوی رفتاری والدین و رشد هوش هیجانی
نحوه رفتار والدین با فرزندان خود پیامدهای عمیق و دراز مدتی بر زندگی عاطفی و هیجانی آنها می‌گذارد. رفتار مستقیم آنان با کودک و همچنین شیوه برخورد والدین با یکدیگر درس‌های نیرومندی به فرزندان می‌آموزد. سه نمونه از رایج‌ترین الگوهای رفتاری نامناسب عبارتند از:
نادیده گرفتن هرگونه احساس کودک. این گونه والدین با آشفتگی هیجانی کودک به عنوان دردسر و یا مساله‌ای بی‌اهمیت برخورد می‌کنند.
بی‌قیدی بیش از حد. این گونه والدین حتی اگر پاسخ عاطفی کودک آشکارا نادرست باشد هیچ گونه تلاشی برای جایگزینی آن به وسیله یک پاسخ عاطفی مناسب نمی‌کنند. والدین بی‌قید برای کاستن از اندوه یا خشم کودک، به او رشوه می‌دهند.
تحقیر احساسات کودک. این گونه والدین هم در انتقاد کردن و هم در تنبیه کردن سختگیرند، مثلاً ممکن است هرگونه تظاهری از خشم را در کودک به طور کلی نهی کنند و آن را به وسیله تنبیه سرکوب نمایند.

شکل‌گیری اجزای هوش هیجانی در سال‌های اولیه زندگی کودک انجام می‌گیرد و در خلال سال‌های مدرسه نیز ادامه می‌یابد. تقریباً تمام دانش‌آموزانی که در مدرسه عملکرد ضعیفی دارند، فاقد یک یا چند مورد از عوامل هوش هیجانی هستند، اگر چه ممکن است مشکلات شناختی و اختلال یادگیری هم داشته باشند. آمادگی کودک برای تحصیل به هفت توانایی اساسی بستگی دارد که همگی به گونه‌ای به هوش هیجانی مربوط هستند.
اطمینان. داشتن احساس کنترل و تسلط بربدن، این احساس که در اموری که به او محول می‌شود موفق خواهد شد.
کنجکاوی. احساس لذت از کشف قوانین حاکم بر امور.
هدفمندی. تمایل و قابلیت اثرگذاری و احساس توانایی و عملکرد توام با پشتکار.
خویشتنداری. توانایی تعدیل و کنترل اعمال خود به گونه‌ای متناسب با سن و موقعیت.
مرتبط بودن. توانایی آمیزش با دیگران بر اساس این حس که شخص وضعیت دیگران را درک می‌کند و دیگران نیز او را درک می‌کنند.
توانایی برقراری ارتباط. میل و توانایی تبادل افکار، احساسات و مفاهیم که با احساس لذت از آمیزش با دیگران و به ویژه بزرگسالان همراه است.
تشریک مساعی. ایجاد تعادل بین نیازهای خود و دیگران.

نقش هوش هیجانی در ارتباط زناشویی
خطوط فکری و حالات هیجان‌های نادرستی که می‌تواند به روابط زناشویی لطمه بزند در سال‌های اخیر به دقت مورد بررسی قرار گرفته‌اند. با استفاده از مقیاس‌های فیزیولوژیک پیچیده می‌توان لحظه به لحظه نوسانات عاطفی یک زوج را در برخوردهای میان آنها بررسی کرد. این مقیاس‌های فیزیولوژیک جنبه‌های زیستی و پنهان مشکلات زوجین راآشکار می‌کند.
گاتمن طی دو دهه گذشته بیش از دویست زوج را با استفاده از بررسی تغییرات فیزیولوژیک به هنگام صحبت مورد مطالعه قرار داده است. او دریافت که انتقاد شدید می‌تواند ارتباط زوجین را دچار مخاطره کند. زوجین در جریان عصبانیت، انتقادات خود را در قالبی مخرب عنوان می‌کنند و به جای انتقاد از اعمال یکدیگر، شخصیت یکدیگر را به زیر سوال می‌برند. این نوع انتقاد، در شخص مقابل احساس شرم‌ساری، مورد علاقه نبودن و عدم شایستگی می‌کند که به نوبه خود باعث می‌شوند که فرد پاسخی دفاعی بدهد.
تحقیر طرف مقابل باعث می‌شود که ضربان قلب مخاطب 2 یا 3 ضربه در دقیقه افزایش پیدا کند و مردی که به طور مرتب از تحقیر استفاده می‌کند احتمال اینکه همسرش به بیماری‌های سرماخوردگی و آنفلوانزا، التهاب مثانه و عفونت قارچی و عوارض معدی، روده‌ای مبتلا شود بیشتر است. به اعتقاد هایم گینوت بهترین شیوه برای ابراز شکایت استفاده از فرمول x-y-z است. x معرف عمل انجام شده است، y احساس ناشی از عمل است و z عملی است که ترجیح می‌دهیم به جای عمل قبلی انجام شود. به عنوان مثال در نظر بگیرید که شوهری به همسر خود اطلاع نداده که دیروقت به خانه می‌آید. به جای گفتن این که «تو آدم بی‌فکر و خودخواهی هستی» که نوعی حمله به شخصیت طرف مقابل است، می‌تواند بگوید وقتی به من اطلاع ندادی که دیر می‌آیی (x)، احساس عصبانیت کردم (y)، ای کاش به من زنگ می‌زدی تا بدانم که دیر می‌آیی (z). همانگونه که گفته شد بین شیوه انتقاد کردن و احتمال بیماری ارتباط وجود دارد، همچنین شیوه ارتباط زوجین بر شاخص‌های فیزیولوژیک هر یک از آنها تاثیر می‌گذارد. گاتمن توانست با بررسی دقیق تغییرات فیزیولوژیک بدن و روابط عاطفی (شامل لحن بیان، استفاده از کلمات محبت‌آمیز یا خشن، شیوه انتقاد نامناسب و ...) با دقت بالا، دوام ازدواج رادر نمونه‌های مورد مشاهده پیش‌بینی کند.



درباره هوش هيجانى چه مى دانيد؟

اولين بار در سال 1990 روانشناسى به نام «سالوى» ، اصطلاح هوش هيجانى را براى بيان کيفيت و درک احساسات افراد، همدردى با احساسات ديگران و توانايى اداره مطلوب خلق و خو به کار برد. درحقيقت اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران و استفاده از آن براى اتخاذ تصميمات مناسب در زندگى است. به عبارتى عاملى است که به هنگام شکست، در شخص ايجاد انگيزه مى کند و به واسطه داشتن مهارتهاى اجتماعى بالا منجر به برقرارى رابطه خوب با مردم مى شود.
تئورى هوش هيجانى ديدگاه جديدى درباره پيش بينى عوامل مؤثر بر موفقيت و همچنين پيشگيرى اوليه از اختلالات روانى فراهم مى کند که تکميل کننده علوم شناختى، علوم اعصاب و رشد کودک است. قابليتهاى هيجانى براى تدبير ماهرانه روابط با ديگران بسيار حائز اهميت است.
روانشناسى به نام «گلمن» اظهار مى دارد که هوش شناختى در بهترين شرايط تنها ۲۰ درصد از موفقيتها را باعث مى شود و 80رصد از موفقيتها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسيارى از موقعيتها در گرو مهارتهايى است که هوش هيجانى را تشکيل مى دهند. درواقع هوش هيجانى عدم موفقيت افراد با ضريب هوش بالا و همچنين موفقيت غيرمنتظره افراد داراى هوش متوسط را تعيين مى کند. يعنى افرادى با داشتن هوش عمومى متوسط و هوش هيجانى بالا خيلى موفقتر از کسانى هستند که هوش عمومى بالا و هوش هيجانى پايين دارند. پس هوش هيجانى پيش بينى کننده موفقيت افراد در زندگى و نحوه برخورد مناسب با استرسها است.ا

اين هوش بنا به نظر «بار-اون» 5 مولفه به شرح زير دارد  که ۱۵عامل در آن موثر هستند. افراد تعداد بيشترى از اين مولفه ها را در خود بيابند هوش هيجانى بالاترى دارند.
۱- مهارتهاى درون فردى شامل:
خودآگاهى هيجانى (بازشناسى و فهم احساسات خود)
جرأت (ابراز احساسات،  عقايد،  تفکرات و دفاع از حقوق شخصى به شيوه اى سازنده)
خودتنظيمى (آگاهى، فهم، پذيرش و احترام به خويش)
خودشکوفايى (تحقق بخشيدن به استعدادهاى بالقوه خويشتن)
استقلال (خودفرمانى و خودکنترلى در تفکر و عمل شخصى و رهايى از وابستگى هيجانى)
۲- مهارتهاى ميان فردى شامل:
روابط ميان فردى (آگاهى، فهم و درک احساسات ديگران، ايجاد و حفظ روابط رضايت بخش دو جانبه که به صورت نزديکى هيجانى و وابستگى مشخص مى شود)
تعهد اجتماعى(عضو مؤثر و سازنده گروه اجتماعى خود بودن، نشان دادن خود به عنوان يک شريک خوب)
همدلى(توان آگاهى از احساسات ديگران، درک احساسات و تحسين آنها)
۳- سازگارى شامل:
مسأله گشايى(تشخيص و تعريف مسائل، همچنين ايجاد راه کارهاى مؤثر)
آزمون واقعيت(ارزيابى مطابقت ميان آنچه به طور ذهنى و آنچه به طور عينى، تجربه مى شود)
انعطاف پذيرى(تنظيم هيجان، تفکر و رفتار به هنگام تغيير موقعيت و شرايط)
۴- کنترل استرس شامل:
توانايى تحمل استرس(مقاومت در برابر وقايع نامطلوب و موقعيت هاى استرس زا)
کنترل تکانه(ايستادگى در مقابل تکانه يا انکار تکانه)
۵- خلق عمومى شامل:
شادى(احساس رضايت از خويشتن، شاد کردن خود و ديگران)
خوشبينى(نگاه به جنبه هاى روشن زندگى و حفظ نگرش مثبت حتى در مواجهه با ناملايمات)

چگونه مى توان در هوش هيجانى پيشرفت کرد؟
بايد گفت بيشتر مهارت ها در اثر تعليم و تربيت پيشرفته مى شود و احتمال دارد که اين موضوع حداقل براى بعضى از مهارت هاى هوش هيجانى صحيح باشد.
مهارتهاى هوش هيجانى در منزل و با تعامل خوب والد و کودک شروع مى شود. والدين به کودکان ياد مى دهند که هيجانهاى خود را تشخيص داده و آنها را نامگذارى کنند. به عنوان نمونه، من الان ناراحت هستم، خوشحالم، عصبانى ام. پس وقتى از رفتار برادرش شکايت مى کند و مى گويد من از او متنفرم، مى توان جمله او را اين گونه بازگويى کرد: به نظر مى رسد رفتار برادرت خيلى تو را عصبانى کرده، هم نشان داده ايد که احساس کودک خود را درک کرده ايد و هم الگوى مناسبى براى بيان احساسات فراهم ساخته ايد.
يکى ديگر از راه هاى پيشنهادى براى پرورش هوش هيجانى، ايجاد يک محيط امن عاطفى است به گونه اى که کودکان بتوانند با آزادى و امنيت خاطر درباره احساساتشان با والدين گفت وگو کنند. پس بايد به آنها نشان داد که به احساسات آنها توجه شده و نظريات آنها با صبر و حوصله شنيده مى شود. حتى اگر نظريات کودکان مورد قبول والدين نيست بهتر است با استدلال خواهى آنها را توجيه کنند و در مواردى که آسيب کودک را مورد حمله قرار مى دهد بهتر است به جاى اين که بگويند «بالاخره خودت را به کشتن مى دهى» اين عبارت را بگوييد «من مى ترسم به خودت آسيب برسانى» . و اگر اشتباهى از جانب والدين رخ داد بايد از کودکان عذرخواهى کنند تا عملاً آموخته باشند که پذيرش اشتباهات و احساس تأسف امرى طبيعى است.
عدم رعايت اين موارد و عدم ابراز ناراحتى و حتى خشم توسط والدين ممکن است باعث شود بعضى اوقات کودکان دچار اختلالاتى شوند که در آن از احساسات خود دور شوند يا در درک احساسات با سوء تفاهم روبه رو شوند.
متخصصان باور دارند که آموزش طبيعى هيجانى که باهنرهاى آزاد و نظام هاى ارزشى نيز همراه است اهميت ويژه اى دارد. در درسهايى که شامل داستانهاى مهيج است کودکان در مورد احساسات قهرمانان شروع به يادگيرى مى کنند. پس آنها مى توانند ياد بگيرند که چه چيزى باعث احساس شخصيت ها به صورت شادمانى، خشم، ترس و... شده و چگونه اينها با احساسات خود کنار آمده و يا مقابله کنند.
آموزش مهارتهاى اجتماعى نيز يکى از راه هاى افزايش هوش هيجانى است. اين آموزش ها شامل برنامه هاى کنترل خشم و عصبانيت، همدلى، تشخيص و به رسميت شناختن تشابهات و تفاوت هاى مردم، اظهار ادب و صميميت و تعارف، اداره خود، برقرارى ارتباط، ارزيابى خطرات، خودگفتارى مثبت، حل مسأله و مشکل، تصميم گيرى، ايجاد هدف و مقاومت در مقابل فشار گروه هم سن است.
موضوع ديگر هوش هيجانى و مقابله با بحران است. ديده شده افرادى وجود دارند که به طور مداوم در مقابله با نتايج منفى دچار مشکل هستند و به نظر مى رسد هيچ گاه از شر حوادث بد در زندگى خلاص نمى شوند. در مقابل افرادى وجود دارند که حتى پس از غم انگيزترين تجارب به حال اوليه برمى گردند و حتى به جلو مى روند. اين موضوع مربوط به قابليت هاى هيجانى است که اجزاى آن ترکيب کننده هوش هيجانى هستند.
هوش هيجانى به اين صورت فرآيند مقابله را تشريح مى کند:
ابتدا لازم است آنچه را احساس مى کنيم درک کنيم و لذا براى ايجاد ارتباط با احساسات خود به دو طريق کلامى و غير کلامى عمل مى کنيم. از آن گذشته، لازم است احساسات ديگران را نيز درک کنيم و با آنها همدلى کنيم.
بايد بدانيم که هيجانها در افکار اولويت ايجاد مى کنند(منجر به بوجود آمدن تفکرات خاص مى شوند)، حافظه را شکل مى دهند، ديدگاه هاى مختلف حل مسأله خلق مى کنند و خلاقيت را سهولت مى بخشند.



تست هوش عاطفی (EQ)

در ابتدا یادآور می شوم" مفهوم هوش عاطفی این است که می خواهیم بدانیم فرد تا میزان از احساسات خود اطلاع دارد."

امکان بسیار دارد که افراد با IQ متوسط دارای توانمندی های بیشتری نسبت به افراد با IQ بالاتر باشند که این به EQ بر می‌گردد.

تست:

به سوالات زیر جوابهای "هرگز"،"به ندرت" ،"بعضی اوقات"، "معمولاً" ،"همیشه" دهید و در انتها به هر جواب به ترتیب امتیاز 1(هرگز) تا 5(همیشه) دهید. نمرات هر سوال را جلوی هر سوال گذارید(با هم جمع نزنید).


I. در زمان تصمیم گیری به احساسم در مورد آن اطمینان دارم.

II. کاملاً می دانم چه هدفی در زندگی دارم.

III. دوستان زیادی دارم.

IV. سعی می کنم در اولین برخورد با دیگران اثر خوبی بر روی آنان گذارم.

V. بدون دفع وقت به جنگ مشکلات می روم.

VI. بطور غریزی مشکلات را احساس می کنم.

VII. اگر کسی استحقاق ستایش را دارد او را ستایش می کنم.

VIII. به راحتی بر روی کارها تمرکز می کنم.

IX. برای انجام کاری که تصمیم گرفته ام به شدت تلاش می کنم.

X. دیگران دوست دارند در مهمانیهای آنان شرکت کنم زیرا که از هم صحبتی با من لذت می برند.

XI. در مورد تاثیر رفتارم بر روی دیگران فکر می کنم.

XII. احساس غریزی ام در مورد مسائل درست از آب در می آید.

XIII. اگر بخواهم می توانم روحیه ام را تغییر دهم.

XIV. در هر موقعیتی بر روی جتبه های مثبت تاکید می کنم.

XV. دوست شدن با همکاران برایم امری طبیعی است.

XVI. به عنوان عضو جدید یک گروه می دانم چگونه جای خود را باز کنم.

XVII. به مشکلات به عنوان چالشهایی نگاه می کنم که نیاز به راه حل دارند.

XVIII. متوجه شده ام که قادرم احساسات دیگران را حس کنم.

XIX. استعداد خوبی برای تشخیص رابطه بین افراد در مهمانی ها دارم.

XX. اگر کاری خوب پیش نرود دوباره تلاش می کنم.
ادامه ...
نوشته شده توسط افشین عالی فر | در تاریخ سه شنبه 28 آبان 1387 | پست الکترونیکی  |  0 نظر
 یادداشتهای دانشجویی از پیام نور
ببینید ولی به دل نگیرید  ...... 

درس خواندن از نوع دانشجوى ايرانى




شروع ترم



یک هفته بعد از شروع ترم



دو هفته بعد از شروع ترم



قبل از میان ترم



در طول امتحان میان ترم



بعد از امتحان میان ترم



قبل از امتحان پایان ترم



اطلاع از برنامه پایان ترم



7 روز قبل از پایان ترم



6 روز قبل از پایان ترم



5 روز قبل از پایان ترم



4 روز قبل از پایان ترم



2 روز قبل از پایان ترم



1 روز قبل از پایان ترم



شب قبل از امتحان



1 ساعت قبل از امتحان



در طول امتحان



هنگام خروج از سالن امتحان



بعد از امتحان






اينم من هستم که دارم رو سایت مطلب می ذارم



 
!!
ادامه ...
نوشته شده توسط افشین عالی فر | در تاریخ سه شنبه 28 آبان 1387 | پست الکترونیکی  |  0 نظر
 








کاتى چند درمورد روشهاى صحيح مطالعه

بارها شنيده ايم که دانش آموز يا دانشجويى مى گويد :

(( ديگرحال و حوصله خواندن اين کتاب را ندارم ))يا ((آنقدرازاين کتاب خسته شده ام که قابل گفتن نيست))ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينکه کمتر ياد مى گيريم))ويا ((ده بار خواندم و تکرار کردم ولى بازهم ياد نگرفتم))به راستى مشکل چيست ؟ آيا براى يادگيرى درس واقعا" بايد 10 بار کتاب را خواند ؟ آيا بايد دروس خود را پشت سرهم مرورکرد؟وآيا بايددهها بار درس راتکرارکردتا يادگرفت ؟ مطمئنا" اگر چنين باشد ، مطالعه کارى سخت و طاقت فرسا است . اما واقعيت چيزى ديگر است . واقعيت آن است که اين گروه از فراگيران ، روش صحيح مطالعه را نمى دانند و متاسفانه در مدرسه و دانشگاه هم چيزى راجع به چگونه درس خواندن نمى آموزند . يادگيرى و مطالعه ، رابطه اى تنگاتنگ و مستقيم با يکديگر دارند، تا جايى که مى توان اين دو را لازم و ملزوم يکديگر دانست. براى اينکه ميزان يادگيرى افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اى فعال و پويا داشت .

شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد:

1- زمان مطالعه را کاهش ميدهد.

2- ميزان يادگيرى را افزايش ميدهد .

3-مدت نگهدارى مطالب در حافظه را طولانى تر مى کند.

4- بخاطر سپارى اطلاعات را آسانتر مى سازد.

براى داشتن مطالعه اى فعال وپويانوشتن نکات مهم درحين خواندن ضرورى است تابراى مرورمطالب،دوباره کتاب رانخوانده ودر زمانى کوتاه ازروى يادداشتهاى خودمطالب رامرور کرد .

يادداشت بردارى ، بخشى مهم و حساس از مطالعه است که بايد به آن توجهى خاص داشت . چون موفقيت شما را تا حدودى زياد تضمين خواهد کرد و مدت زمان لازم براى يادگيرى را کاهش خواهد داد. خواندن بدون يادداشت بردارى يک علت مهم فراموشى است.

شش روش مطالعه :

خواندن بدون نوشتن ،خط کشيدن زيرنکات مهم، حاشيه نويسى  وخلاصه نويسى، کليد بردارى خلاقيت و طرح شبکه اى مغز

1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . مطالعه فرآيندى فعال و پويا است وبراى نيل به اين هدف بايد از تمام حواس خود براى درک صحيح مطالب استفاده کرد. بايد با چشمان خود مطالب را خواند، بايد در زمان مورد نياز مطالب را بلند بلند ادا کرد و نکات مهم را يادداشت کرد تا هم با مطالب مورد مطالعه درگير شده و حضورى فعال و همه جانبه در يادگيرى داشت و هم در هنگام مورد نياز ، خصوصا" قبل از امتحان ، بتوان از روى نوشته ها مرور کرد و خيلى سريع مطالب مهم را مجددا" به خاطر سپرد .

2- خط کشيدن زير نکات مهم :اين روش شايد نسبت به روش قبلى بهتر است ولى روش کاملى براى مطالعه نيست چرا که در اين روش بعضى از افراد بجاى آنکه تمرکز و توجه بروى يادگيرى و درک مطالب داشته باشند ذهنشان معطوف به خط کشيدن زير نکات مهم مى گردد .حداقل روش صحيح خط کشيدن زير نکات مهم به اين صورت است که ابتدا مطالب را بخوانند و مفهوم را کاملا" درک کنند و سپس زير نکات مهم خط بکشند نه آنکه در کتاب بدنبال نکات مهم بگردند تا زير آن را خط بکشند .

3- حاشيه نويسى :اين روش نسبت بدو روش قبلى بهتر است ولى بازهم روشى کامل براى درک عميق مطالب و خواندن کتب درسى نيست ولى مى تواند براى يادگيرى مطالبى که از اهميتى چندان برخوردار نيستند مورد استفاده قرار گيرد.

4- خلاصه نويسى : در اين روش شما مطالب را ميخوانيد و آنچه را که درک کرده ايد بصورت خلاصه بروى دفترى يادداشت مى کنيد که اين روش براى مطالعه مناسب است و از روشهاى قبلى بهتر مى باشد چرا که در اين روش ابتدا مطالب را درک کرده سپس آنها را يادداشت مى کنيد اما بازهم بهترين روش براى خواندن نيست .

5- کليد بردارى :کليد بردارى روشى بسيار مناسب براى خواندن و نوشتن نکات مهم است . در اين روش شما بعد از درک مطالب ، بصورت کليدى نکات مهم را يادداشت مى کنيد و در واقع کلمه کليدى کوتاهترين، راحتترين ،بهترين وپرمعنى ترين کلمه اى است که با ديدن آن، مفهوم جمله تداعى شده و به خاطر آورده مى شود .

6- خلاقيت و طرح شبکه اى مغز: اين روش بهترين شيوه براى يادگيرى خصوصا" فراگيرى مطالب درسى است .در اين روش شما مطالب را ميخوانيد بعد از درک حقيقى آنها نکات مهم را به زبان خودتان و بصورت کليدى يادداشت مى کنيد و سپس کلمات کليدى را بروى طرح شبکه اى مغز مى نويسد ( در واقع نوشته هاى خود را به بهترين شکل ممکن سازماندهى مى کنيد و نکات اصلى و فرعى را مشخص مى کنيد)تا در دفعات بعد به جاى دوباره خوانى کتاب ، فقط به طرح شبکه اى مراجعه کرده وبا ديدن کلمات کليدى نوشته شده بروى طرح شبکه اى مغز ، آنها را خيلى سريع مرور کنيد . اين روش درصد موفقيت تحصيلى شما را تا حدود بسيار زيادى افزايش ميدهد و درس خواندن را بسيار آسان مى کند. و بازده مطالعه را افزايش ميدهد.




شرايط مطالعه

((بکارگيرى شرايط مطالعه يعنى بهره ورى بيشتر از مطالعه ))

شرايط مطالعه ، مواردى هستند که با دانستن ، بکارگيرى و يا فراهم نمودن آنها ، مى توان مطالعه اى مفيدتر با بازدهى بالاتر داشت و در واقع اين شرايط به شما مى آموزند که قبل از شروع مطالعه چه اصولى را به کار گيريد ، در حين مطالعه چه مواردى را فراهم سازيد و چگونه به اهداف مطالعاتى خود برسيد و با دانستن آنها مى توانيد با آگاهى بيشترى درس خواندن را آغاز کنيد و مطالعه اى فعالتر داشته باشيد :

1- آغاز درست :براى موفقيت در مطالعه ،بايد درست آغازکنيد.

2- برنامه ريزى : يکى از عوامل اصلى موفقيت ، داشتن برنامه منظم است .

3- نظم و ترتيب: اساس هر سازمانى به نظم آن بستگى دارد .

4-حفظ آرامش: آرامش ضمير ناخود آگاه را پويا و فعال ميکند.

5- استفاده صحيح از وقت :بنيامين فرانکلين، ((آيا زندگى را دوست داريد؟ پس وقت را تلف نکنيد زيرا زندگى از وقت تشکيل شده است .))

6- سلامتى و تندرستى: عقل سالم در بدن سالم است .

7- تغذيه مناسب: تغذيه صحيح نقش مهمى در سلامتى دارد.

8- دورى از مشروبات الکلى : مصرف مشروبات الکلى موجب ضعف حافظه مى شود .

9 – ورزش : ورزش کليد عمر طولانى است .

10-خواب کافى: خواب فراگيرى و حافظه را تقويت مى کند.

11 –درک مطلب:آنچه در حافظه بلند مدت باقى مى ماند ، يعنى مطالب است .

چند توصيه مهم که بايدفراگيران علم ازآن مطلع باشند.

1- حداکثر زمانى که افراد مى توانند فکر خود را بروى موضوعى متمرکز کنند بيش از 30 دقيقه نيست ، يعنى بايد سعى شود حدود 30 دقيقه بروى يک مطلب تمرکز نمود و يا مطالعه داشت و حدود 10 الى 15 دقيقه استراحت نمود سپس مجددا" با همين روال شروع به مطالعه کرد.

2- پيش از مطالعه از صرف غذاهاى چرب و سنگين خوددارى کنيد. و چند ساعت پس از صرف غذا مطالعه نمائيد چون پس از صرف غذاى سنگين بيشتر جريان خون متوجه دستگاه گوارش ميشود تا به هضم و جذب غذا کمک کند و لذا خونرسانى به مغز کاهش مى يابد و از قدرت تفکر و تمرکز کاسته ميشود . از مصرف الکل و دارو هم خوددارى فرمائيد همچنين غذاهاى آردى مثل نان و قندى قدرت ادراک و تمرکز را کم مى کند نوشابه هاى گازدارهم همينطور هستند.

3- ذهن آدمى با هوش است اگر يادداشت برداريد خود را راحت از حفظ و بياد سپارى مطالب مى کند و نيز همزمان نمى توانيد هم مطلبى را بنويسيد و هم گوش دهيد . پس در حين مطالعه لطفا" يادداشت بردارى ننمائيد .

ادامه ...
در تاریخ سه شنبه 28 آبان 1387 | 0 نظر